
قصد و غرض از این پست و این تیتر نوشتن مقاله ای راجع به این موضوع بوده و کماکان
ادامه دارد اما بهتر دیدم آغاز اون با این شعر زیبا باشه که البته اگه فرصتی دست
بده جریان این شعر رو هم خواهم نوشت.
نیست فرقی قاضی پاک و وکیل نیک را
هر دو در یک جبهه می جنگند و در یک کار زار
هر دو بر بالین ستم در خدمتند
این یکی همچون پرند و وان دگر چون دستیار
در دبستان وکالت درس کار آموختند
پیشوایان بزرگ و رهبران نامدار
هر وکیلی ناگزیر از پنج فضل و خصلت است
دانش و تقوا و حسن خلق و هوش و پشتکار
جمله اینها شرط قاضی است و دگر حلم است و صبر
کز غرض خالی نماند قاضی نابردبار
============================
پ.ن -- پرند:شمشیر
۷ اسفند
روز وکیل مدافع رو به استادان و دوستان حقوقدان و حقوق خوانم تبریک میگم
========
حرفه وکالت دادگستری از مظاهر برجسته حکومت قانون در جامعه و رفتار او نمودار ماهیت شکل تضمیناتی است که برای حفظ حقوق افراد وجود دارد. بنابر این عملکرد او باید با اصول کلی قانونی و ضوابط حرفه وکالت هماهنگی داشته باشد.
تاثیری که کنش و واکنش وکیل در موقعیتهای مختلف بر ذهنیت انسانها می گذارد در تجسم بخشیدن به تصویری کلی تر از شغل وکالت در خاطر مردم موثر است. بناب این باید طوری برخورد کند که از احترام همگان برخوردار باشد.
<<نقش اجتماعی وکیل دادگستری>> دکتر پرویز صانعی — چاپ شده در شماره 1 ماهنامه وکالت
قرار بر این بود که برای چنین مناسبتی مقاله ای در شرح جذابیتهای حرفه وکالت بنویسم اما جالب دیدم به جای آوردن اون مقاله با شرح ماوقع یک پرونده جذاب و جنجالی خارجی مربوط به صد سال گذشته به نقش وکیل مدافع در پرونده ها اشاره کنم . فکر میکنم با ذکر این پرونده از توضیحات بیشتر معاف باشم.
در اول می سال 1901 دو پسر بچه به نامهای رایت و اسکینر، ویلیام گاردنیر و رزهارسنت را دیدند که به کلیسایی در«پیزن هال» داخل می شدند.«گاردنیر» مردی تقریبا چهل ساله و متاهل ، سر کارگر یک کارگاه فلز کاری محلی ، خزانه دار و رهبر همسرایان کلیسای متدیست بود. «رز هارسنت» هفده ساله و مجرد بود و به عنوان مستخدمه در «پروویدنس هاوس» که قریب به دویست یاردبا کلبه محل اقامت گاردنیر و همسر و شش فرزندش فاصله داشت،کار و زندگی می کرد.دو پسر بچه ادعا کردند گفتگوی گاردینر و رز را که در داخل کلیسا با صدای آهسته صحبت می کرده اند شنیده اندودخترک قطعه ای شرم آور را از تورات نقل می کرده است.
وقتی خبر این رسوایی به گوش کشیش کلیسا رسید ، تحقیقاتی صورت گرفت که ضمن آن گاردینر و رز ادعاهای رایت و اسکینر را تکذیب کردند.با توجه به وجود دو شاهد در هر یک از طرفین ماجرا ، از تحقیقات نتیجه ای حاصل نشد ، لکن گاردینر اجازه یافت موقعیت خود را در کلیسا حفظ کند.
صبح روز اول ژوئن سال 1902 میلادی جسد رزهارسنت در «پروویدنس هاوس» کشف شد. او از ناحیه قلب چاقو خورده بود و گلویش هم بریده شده بود . قاتل تلاش کرده بود قسمت پائینی بدن مقتوله رابسوزاند،که اگر این تلاش به نتیجه رسیده بود این حقیقت که مقتوله شش ماهه حامله بود مکتوم می ماند.
دو روز بعد گاردینر دستگیر و به ارتکاب قتل عمدی متهم شد.
دعوی علیه او متکی به ادله قوی بود
۱.در اتاق مقتوله نامه ای به دست آمد که درآن کسی ترتیب ملاقات با دختر را در محل سکونتش در نیمه شب داده و از وی خواسته بود اگر ملاقات ممکن باشد راس ساعت نه شب چراغی جلوی پنجرا اتاقش قرار دهد.کارشناس تایید کرد که خط نامه مذکور مربوط به آقای گاردینر است.
۲.نامه در پاکتی دودی رنگ و از نوعی بود که گاردینر در کارگاه فلز کاری از آن استفاده می کرد.
۳.یکی از همسایگان با قید سوگند شهادت داد که گاردینر در ساعت نه شب در خارج از خانه خود و در خیابان و درست در جایی بود که از آنجا پنجره اتاق دخترک قابل رویت بود.
۴.یک شکاربان به قید سوگند شهادت داد وقتی در ساعت چهار صبح از کنار خانه گاردینر عبور می کرد اثر کفشهایی که در کف آن نوارهای پهن کوبیده شده بود بر روی زمین گل آلود مشاهده کرد که بین خانه گاردینر و رز و بالعکس وجود داشته (قتل در ساعت یک بامداد اتفاق افتاده بود)
۵.علاوه بر شهادت رایت و اسکینر(دو کودک ابتدای پرونده) شاهد دیگری به نام «روز» ادعا کرد که ناظر بر ادامه رابطه گاردینر و رز بعد از تحقیقات کلیسا بوده است.
۶.در کنار جسد مقتول قطعات شکسته یک بطری به دست آمد که محتوی پارافین بود و به وسیله آن سعی در سوزاندن جسد داشته است و برروی یکی از قطعات شکسته برچسبی بود که در آن دستوردادن دارو به بچه های گاردینر نوشته شده بود و ثابت شد که این بطریقریب به شش ماه قبل به وسیله طبیب محلی به همسر گاردینر داده شده بود.
۷.تقریبا مسلم بود که قاتل خون آلود شده است و هیچ لباس خون آلودی در کلبه گاردینر کشف نشده بود اما شهودی به قید سوگند اظهار داشتند در صبح روز یکشنبه ای که جسد پیدا شده بود گاردینر صبح خیلی زود آتشی خیلی بزرگ برپا کرده بود که غیر معمول بود.
خلاصه ای که ذکر شده از محاکمه دوم گاردینر اخذ شده بود. اعضای اولین هیات منصفه ای که او را محاکمه کرد نتوانستند در مورد رای به توافق برسند.
«ارنست وایلد» که بعدها لقب «سر» گرفت دفاع از متهم را بر عهده داشت.
دومین هیات منصفه نیز نتوانست به توافق برسد و در نتیجه دادستان قرار موقوفی تعقیب را صادر کرد.
پرونده ای رو که انتخاب کردم و شرح اون رو با اندکی تلخیص اینجا ذکر کردم از کتاب هنر دفاع اثر ریچارد دوکان و به ترجمه خانم بهارک کشاورز در شماره ۱ ماهنامه وکالت خوندم و به خاطر جذابیتش همونطور که گفتم براتون انتخاب کردم .
چیزی که منو به وجد آورده قدرت وکیل آقای گاردینر در دفاع از موکلش بوده که در مقابل همه اون شش بندی که برای ادله ذکر شده بود کیفر خواست رو خنثی کرده و موجب آزادی موکلش شد.
در اینکه اینجور وکالتها با وجدان ما سازگاری نداره و اکثر وکلای ما در چنین شرایطی در اجرای سوگندی که درآغاز ورود به عرصه وکالت خورده اند دچار تردید می شوند شکی نیست. اما من فکر می کنم ما همونطور که قسم یاد می کنیم تا از حقیقت دفاع کنیم ، برای دفاع از موکلمون هم قسم می خوریم
و نباید احساسات رو وارد این مسائل کنیم یعنی وقتی دفاع رو به عهده گرفتیم باید در هر شرایطی به نفع موکلمون کار کنیم و از ایشون تا حد توانمون دفاع کنیم.